تبليغاتX
خودم ، بی نقاب : وبنوشته های اغلن

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

      هم چون گلوگاه پرنده ئی ،

هیچ کجا دیواری فروریخته برجای نمی ماند .

سالیان بسیار نمی بایست

               دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست

که حضور انسان

             آبادانی است .

***

هم چون زخمی

         همه عمر

              خونابه چکنده

هم چون زخمی

         همه عمر

            به دردی خشک تپنده،

به نعره ئی

          چشم بر جهان گشوده

به نفرتی

          از خود شونده ،

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود .

***

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

       کوچک تر حتا

             از گلوگاه یکی پرنده !

نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:7  توسط اُغلُن  | 

بسم الله الرحمن الرحیم ؛

من هر زمان که بخواهم می توانم عاشق هرکسی شوم و هر وقت که بخواهم از او متنفر شوم. این کار از ساده ترین امور زندگی است حتی از نوشیدن یک لیوان آب خنک هم ساده تر است چرا که خوردن آب نیاز به اعمال فیزیکی دارد و زحمت فراوان اما عشق و تنفر یک مسأله ای کاملاً ذهنی است . دلیل این موضوع که راحت می توان عاشق شد و متنفر شاید آن باشد که هیچ چیز مطلقی در دنیای مادی وجود ندارد و همه چیز نسبی است و این به دید ما به آن امر بستگی دارد ؛ لذا برای وصول به حقیقت احساس کارساز نخواهد بود چون هر لحظه متغیر است و شاید کار احساس هم همین باشد که در مواقع لزوم دوست داشته باشد و متنفر شود و اگر بپرسید که چه زمانی این لزوم ایجاد می شود باید بگویم که به نظر من این وظیفه ای کاملاً احساسی است  ؛ اما عقل ، عقل می تواند تصمیم صحیح بگیرد ، عقل وقتی خارج از دخالت احساس باشد تصمیم درستی خواهد گرفت اما عقل هم همیشه تصمیم درستی نمی گیرد چراکه عقل انسان کامل نیست و همیشه درحال تکامل است و لحظه به لحظه به کمال خود نزدیک می شود و فکر عاقلانه امروز من با دیروزش و احتمالاً با فردایش اگر باشد فرق میکند پس عقل هم قابل اطمینان نیست ؛ پس شاید اشتباه باشد وقتی نه عقل و نه احساس قابل اطمینان اند به دنبال حقیقت برویم البته شاید آنچه گفتم اشتباه باشد و شاید هم راه دیگری برای رسیدن به حق وجود داشته باشد چرا که میدانم حقیقتی هست ولی آنچه امروز به آن رسیده ام این است که لازم نیست در زندگی خود را به زحمت بیاندازیم و لحظه لحظه بدنبال درستی و راستی باشیم صرفاً کافی است چند قاعده کلی در ذهن خود داشته باشیم و در تصمیم گیری های روزمره خود از آن پیروی کنیم ، ترکیبی از احساس و عقل و تصمیم به انجام عملی که آن لحظه گمان میکنیم درست است هر چند درست نباشد ، برای زندگی کفایت میکند. البته باید به این مسأله اعتراف کنم که آنچه گفتم راه صحیحی برای زندگی نخواهد بود اما راه صحیح زندگی چیست را نمی دانم و هر چه بیشتر تفکر میکنم به نتیجه ای نمی رسم.

اُقلُن- بهمن 1386

 

نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 0:8  توسط اُغلُن  | 

چیز شگفت انگیز درباره آمریکا این است که سنتی را آغاز کرده که در آن ثروتمندترین مشتریان دقیقا همان چیزی را می‌خرند که فقیرترینشان. شما می‌توانید کوکاکولا را در تلویزیون ببینید و می‌دانید که رئیس جمهور کوکاکولا می‌خورد، الیزابت تایلور کوکاکولا می‌خورد، و فکر کنید، شما هم می‌توانید کوکاکولا بخورید. کوکا همان کوکاست و با هیچ مقداری از پول نمی‌توانید کوکایی بهتر از آنچه داشته باشید که یک ولگرد در گوشه‌ای می‌خوره. همه کوکاها یکسان هستند و همه آنها خوب. این را الیزابت تایلور می‌داند، رییس جمهور می‌داند، ولگرد می‌داند و شما هم می‌دانید.

(اندی وارهول)

نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:3  توسط اُغلُن  | 

انسانها یا قبلاً مُرده اند یا قرار بمیرند. این یک واقعیتی است برای همه ، اما این حقیقت برای مردمان مختلف متفاوت است. مثلاً اواریست گالوا در دوئل کشته شده ، منصور حلاج سنگسار شده، ژولیوس و اِتِل روزنبرگ اعدام شدند، مرلین مونرو خودکشی کرد، یا الویس پرسلی سکته قلبی کرد و مرد ، جیمز دین در یک سانحه رانندگی کشته شد، جان اف کندی ترور شد، اودری هپبورن بخاطر سرطان فوت کرد، میشل فوکو بخاطر ایدز ، صدام حسین دار زده شد و لویی شانزدهم هم سر به گیوتین سپرد ؛ ما هم مثل اینکه قرار توی منزلمون از سرما یخ بزنیم و بمیریم!

 

گلّه ما را گِله از گرگ نیست   کاین همه بیداد شبان میکند (حضرت سعدیرض)
نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:1  توسط اُغلُن  | 

 

اينک من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند . و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند

جانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد . وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد .

زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و توبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد .

و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .

هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .

کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند

اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .

توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما .

هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .

افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد .

بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدربودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد  . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند .

اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند .

زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده .

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است .

نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:2  توسط اُغلُن  | 

اگر شب هنگام در کوچه ای به گردش رفته ایم و کسی از دور،کاملاً عیان - زیرا کوچه رو به بالا امتداد دارد و ماه بدر می تابد- دوان دوان رو به ما می آید، بهتر آن که چنگ در او نیندازیم،بلکه بگذاریم از کنارمان بگذرد،حتی اگر آن کس ضعیف و ژنده پوش باشد،حتی اگر شخصی دیگر فریادکنان در تعقیب او باشد.

زیرا شب هنگام است،و ما چه گناهی داریم که کوچه در نورماه بدر رو به بالا امتداد دارد. فزون بر این،چه بسا این دو تن برای تفریح سراسیمه می دوند،چه بسا هر دو در تعقیب شخص سومی هستند ، چه بسا نفر اول در عین بیگناهی تعقیب می شود، چه بسا نفر دوم قصد کشتن آن دیگری را دارد ، و پای ما هم به میان کشیده شود، چه بسا آن دو کاری به کار هم ندارند و هر یک به حساب خود به سوی تختخواب خود می شتابد، چه بسا آن دو خوابگرد هستند،چه بسا نفر اول مسلح است.

   و سر انجام اینکه مگر ما با آن شرابی که خورده ایم ، اجازه نداریم خسته باشیم؟ پس خوشحالیم که دیگر نفر دوم را هم نمی بینیم.

نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:57  توسط اُغلُن  | 

سلام

ایندفعه میخام شما رو با چند تا از اصطلاحات ترکمنی آشنا کنم.  بهر حال یادگرفتن هیچ چیزی بی ضرر نیست.

آرمانگ (arman) : خسته نباشید و در جواب گفته میشه :بار ول (bar vol)

برای بیان تشکر : ساغ ول (sagh vol) و در جواب گفته میشه : خواهش ادیان(khahesh edyan)

برای احوالپرسی گفته میشه : قورقوم مه؟(ghor ghom me)و در جواب گفته میشه : یخشه(Yakhshe)

برای تبریک عید گفته میشه : عید قوتله بولسن(eid ghotle bolsen)

برای خوش آمد گویی گفته میشه : خوش گلدینگز (khosh galdeniz)

 

نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:18  توسط اُغلُن  | 

سلام

سلام

آقا شما فرهنگ و تمدن دارین؟

داشتیم داداش تموم کردیم. برو فردا بیا.

فردا بیام حلّه؟

تا فردا خدا بزرگه . ببینیم چی پیش میاد.

 

 شما قبول ندارین؟ ما باید قبول کنیم که گذشته پرشکوه و عظمت ما تموم شده و الآن ما هیچی نداریم(بنا به دلایلی گذشتمون رو هم دارن میگیرن). ما امروز باید به ضعف فرهنگی خودمون اعتراف کنیم نه اینکه بیایم و توجیه بکنیم. وقتی ما از این مساله صحبت میکنیم نمی دونم چرا سریع بعضیها فرهنگ غرب و مشکلات فرهنگی غرب رو مطرح میکنن؟! ما فقط میخایم وضعیتمون بهتره بشه ، حرفمون هم بخاطر ایران نه غرب ، مگه ما میگیم مطلقا اونها خوب و ما بد؟ نمیدونم چرا توی جامعه وقتی این مساله مطرح میشه به بی حجابی و ... غرب اشاره میکنن و اینکه اونها آدمهایی هستند که اگه توی هر زمینه ای پیشرفت کرده باشند توی فرهنگ عقب ترند و از اینجور حرفها !!! باید بگم : 1- با کدام ملاک داشتن حجاب برتر از نداشتن آن است؟ حجاب صرفا امری اعتقادی است و با ملاک دینی خود نمی توان فرهنگ های دیگر رو محاکمه کرد. 2- همه فرهنگ که حجاب نیست ، فرهنگ شامل درست کاری،داشتن وجدان کاری،مسئولیت پذیری،صداقت،تلاش و ... هم میشه . 3- جامعه ای که فرهنگ ندارد نمی تواند تمدن بزرگی را بسازد ، آن هم به این عظمت . 4- همه دنیا به سمت فرهنگ غربی حرکت میکند و این نه بخاطر سلطه و استعمار است که بخاطر قدرت فرهنگی آنان است(همانطور که مغولان بعد از حمله مغلوب فرهنگ ایرانیان شدند.) این مساله بصورت خودجوش در حال شکل گیری است(حتی در جامعه ما) و هیچ زور و اجباری نیست بر خلاف خیلی از نمودهایی از فرهنگ که در جامعه ما زورکی است.

جالب اینجاست ، ما که فرهنگ خودمون رو داریم گاماس گاماس از دست میدیم و فرهنگ دیگه ای رو می پذیریم بدون اینکه خودمان بفهمیم ، هیچ تلاشی در جهت زنده نگه داشتن نام فرهنگ و تمدن گذشته خود نمی کنیم! درست است که دوران آنان گذشته ولی برای حس افتخار ، داشتن پشتوانه ، داشتن الگو و بهبود وضعیتمان در دنیای کنونی که به آنها نیاز داریم. زنده کردن نام کورش کبیر و داریوش بزرگ چه ایرادی داره ؟ (در مورد این دو شخصیت بعدا حسابی خواهم گفت) یا بعد از اسلام ؛ چرا به حضرت مولانا آنچنان که شایسته است توجه نمی کنیم ؟ چرا در سال جهانی مولانا ما ایرانیان خبری از آن نداریم؟ چرا کشورهایی مثل ترکیه ، افغانستان ، تاجیکستان ، قزاقستان (حالا من نمیدونم به این یکی چه ربطی داره؟) برای مولانا همایشهای بین المللی میگرن و ما نهایت کاری که میکنیم یک مثنوی خوانی و پخش رقص سماع با حضور ده-بیست نفر هست؟ ولی همایشهای بین المللی درباره ... میگیریم که ... . جالب اینجاست من توی ماه مبارک رمضان امسال  بود که مجری یکی از برنامه ها که خیلی هم برنامش گسترده است و مسابقه هم میزاره ، اومد و به حضرات مولوی و سعدی توهین کرد و ... اونوقت همین کارها رو میکنیم که ابن سینا میشه عرب ،مولوی میشه ترک و افغان ، مانی میشه عراقی و چینی ، خلیج فارس میشه خلیج عرب و ...

کلامم رو با کلامی از آتاترک تموم میکنم :

سقوط و انحطاط نصیب مردمی می شود که افتخارات خود را به فراموشی بسپارد و خویش را حقیر کند.

 

اُقلُن-آذر1386

نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 0:10  توسط اُغلُن  | 

این تندیس کوروش کبیر در پارک المپیک سیدنی استرالیا هستش. گذاشتمش تا شاید ما هم یاد بگیریم:

نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:24  توسط اُغلُن  | 



 

 استفاده از کلیه مطالب این وبلاگ ،تنها با ذکر منبع بلامانع خواهد بود.