تبليغاتX
خودم ، بی نقاب : وبنوشته های اغلن

من چند وقت پیش مطلبی را با عنوان کوکاکولا گذاشتم و اینکه همه مردم فقیر و غنی همه یک نوع کوکاکولا می نوشند و کوکای الیزابت تایلور از مال من بهتر نبوده را ستودم ، هر چند که کوکاکولای من با ذائقه برخی سازگار نبود اما من این بار میخواهم بگویم این امر مختص به فرهنگ غربی نیست بلکه این ویژگی مشترک همه فرهنگهای بزرگ است که مشترکات داشته باشند ، فرهنگ غربی برابری را اینگونه سمبلیک نمایش میدهد و در اسلام با لباسهای یکدست سفید در مراسم حج ، یا می گویند که در دنیا هیچ موقع صدای اذان قطع نمی شود و در تمام طول زمان اذان در دنیا شنیده می شود ، همانطور که ترانه Yesterday از گروه The Beatles لحظه ای قطع نمی شود و لحظه ای نیست که کسی در دنیا آن را گوش ندهد. همه فرهنگها و تمدنها اهداف والا و مشترک بزرگی دارند و در عین کثرت دارای وحدتند ؛ لذا معتقدم به اشکال مختلف رسیدن به اهداف بایستی احترام گذاشت.

اُغلُن؛بهمن ماه 1386

پی نوشت : ترانه Yesterday را می توانید از اینجا دانلود کنید.

نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:42  توسط اُغلُن  | 

اینترنت امروز جزیی از زندگی من شده که اگر نه شاید مهمترین ولی قطعاً یکی از مهمترین بخش های زندگیم را تشکیل میدهد. شاید باید لذت اینترنت را به همه چشاند تا همه بفهمند که همه اشتباه می کنند که به شبکه می گویند "دنیای مجازی ". شاید اگر قرار باشد دنیای خود را به مجازی و حقیقی تقسیم کنیم ، بعقیده من اینترنت دنیای حقیقی و دنیای روزمره مادی ما دنیای مجازی خواهد بود. مردمان در دنیای عادی و مادی خود ، نقاب بزرگی بر چهره واقعی خود می زنند و همه با نقاب با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و با دروغ به خود و دیگران زندگی می کنند و شاید اینکه به اینچنین دنیایی حقیقی می گویند ، از همان دروغ های دنیوی باشد.

اما در دنیای اینترنت همه خودشان می شوند و نا خودآگاه، ابعاد پنهان و آشکار وجودیشان را بروز میدهند . راز بهره بردن از اینترنت پنهان شدن پشت نامی است که خودمان برای خودمان می سازیم  و پدر و مادر علاقه خودشان را بر ما تحمیل نمی کنند؛ و با این نام واقعیمان که پنهان کننده نقاب مادیمان است از نعمتهای دنیای اینترنت بهره می بریم. افراد اینترنتی فارغ از محدودیتی به هر سمت و به گروهی که میخواهند میروند ، به هر که دلشان بخواهد احساس تمایل می کنند ، به هر که بخواهند ناسزا می گویند ، هر چه میخواهند می کنند ، هر چه میخواهند می گویند و می نویسند و آنچه هستند می شوند.

و وای به روزی که مظاهر متعفن دنیای مادی پای خود را به اینترنت گذارد و آن را هم به هلاکت کشاند. من به شدت از سایه ای که دنیای مادی بر اینترنت می گسترد بیمناکم و از محدودیت و سانسور و فیلترینگ در آن به هر قصد و در هر موردی بشدت مخالفم و به نظر من باید به انسان فرصت زندگی  فاقد از هرگونه نظارت سیاسی ، اجتماعی ، اخلاقی و مذهبی را داد( البته با پلیس اینترنتی که بر تجارت الکترونیک و قاچاق موادمخدر و ... که همه از مظاهر دنیای مادیند نظارت میکند موافقم.).

اُقلُن- بهمن ماه 1386 خورشیدی

 

نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:31  توسط اُغلُن  | 

 

داشتم در دنیای بیکران اینترنت پرسه میزدم که به این مطلب برخوردم ؛ (منبع : ویکی پدیا)

«انگل‌ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند. فاشیسمی جانشین جانشین دیگر می‌شود که قالبش یکی است، شکلش یکی است، عملکردش یکی است. چماق و تپانچه‌اش یکی است. چماق و تپانچه و زندانش همان است فقط بهانه‌هایش فرق می‌کند. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود. »

 

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 7:24  توسط اُغلُن  | 

 

من خودم را هم نمی فهم حتی ؛ تو را چگونه بفهمم ؟!

ولی این را می فهمم که تو چیزی نمی فهمی و من هم .

(اقلن-بهمن86)

نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 0:0  توسط اُغلُن  | 

 

نوار غزه

نوار غزه

آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ،
يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که می‌دانيد ،
آن زمان که مست هستيد
از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ،
آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد
که گرفتستيد دست ِ ناتوان را
تا توانائی ِ بهتر را پديد آريد ،
آن زمان که تنگ می‌بنديد
بر کمرهاتان کمربند ...
در چه هنگامی بگويم ؟
يک نفر در آب دارد می‌کند بيهوده جان ، قربان .
آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا داريد ،
نان به سفره جامه تان بر تن ،
يک نفر در آب می‌خواند  شما را
موج ِ سنگين را به دست ِ خسته می‌کوبد ،
باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دريده
سايه‌هاتان را ز راه ِ دور ديده ،
آب را بلعيده در گود ِ کبود و هر زمان بيتابی‌اش افزون .
می‌کند زين آبها بيرون
گاه سر ، گه پا ،
آی آدمها !
او ز راه ِ مرگ اين کهنه جهان را بازمی‌پايد ،
می‌زند فرياد و امّيد ِ کمک دارد .
آی آدمها که روی ِ ساحل ِ آرام در کار ِ تماشائيد !
موج می‌کوبد به روی ِ ساحل ِ خاموش ،
پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش
می‌رود ، نعره‌زنان اين بانگ باز از دور می‌آيد ،
آی آدمها !
و صدای ِ باد هر دم دلگزاتر ،
در صدای ِ باد بانگ ِ او رهاتر ،
از ميان ِ آبهای ِ دور و نزديک
باز در گوش اين نداها ،
آی آدمها !

نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:21  توسط اُغلُن  | 

 

وقتی خواستم بی نقاب باشم ، عزمم جزم بود که واقعاً خودم باشم ، همانطور که هستم و دوست دارم باشم ؛

اما ، من نتوانستم ؛

چرا ؟ زیرا ...

یعنی این زیرا آنقدر بزرگ است؟ تا این حد که من به خودسانسوری کشیده شده ام؟ این زیرا می شود که نباشد ؟

نه به گمانم اُقلُن ، بعد از هر ابر ، ابر دیگری است.

(اقلن-بهمن86)

 

 

 

غزلی در نتوانستن

از دستهای گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن ها می توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.

رنگ ها در رنگ ها دویده،
ای مسیح مادر ، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت
با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.

چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف،
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که توئی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.

(احمد شاملو)

 

نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23:57  توسط اُغلُن  | 



 

 استفاده از کلیه مطالب این وبلاگ ،تنها با ذکر منبع بلامانع خواهد بود.