سیرن ها(فرانتس کافکا):
اینها صداهای وسوسه انگیز شبانه اند : سیرن ها هم این گونه آواز می خواندند، اگر کسی گمان کند که آنها قصد وسوسه گری داشتند، در حقشان بی انصافی کرده است. سیرن ها می دانستند که چنگال دارند و نازا هستند، از این رو به صدای بلند شکوه می کردند، تقصیر از آنها نبود که شکوه هاشان تا آن اندازه خوش طنین بود.
پی نوشت : سیرن( Siren )؛ سیرن ها در اساطیر یونان، پری های دریایی با بدنی به شکل پرنده هستند که در جزیره ای زندگی می کردند و سرنشینان کشتی ها را با آواز دلکش خود می فریفتند و باعث هلاک آنها می شدند.
مرحوم احمد شاملو :
... برای مبارزه با جهل وتعصب، بایستی باورها و اعتقادات مردم را تغییر داد و یکی از آنها باور غلطی است که ما به «شاهنامه» پیدا کردهایم. شاهنامه پر از جعل واقعیتهاست ... فردوسی، همنژادپرست و فئودال بود و کاری که در شاهنامه کردهاست عبارت است از دفاع از طبقه و گروه خودش...اگر فردوسی اشتباه کرده يا ريگى بهکفش داشته و اسطورهى ضحاک را به آن صورت؛ جازده، حتا طبقهى تحصيل کرده و مشتاق حقيقت ما نيز حکم او را مثل وحى منزل پذيرفتهاند... اين نمونهها را آوردم تا آگاه باشيد چه حرامزادگانی بر سر راه قضاوتها و برداشتهاى ما نشستهاند.
منابع: 1- سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا؛ 2- کیهان سلطنت طلب،چاپ لندن،شماره ۲۹۹،مورخ6/2/1369
اینبار خواستم درباره فیلم my life without me صحبت کنم که شبکه دو هم چند وقت پیش این فیلم را با
عنوان «زندگی من بدون من» پخش کرد. این فیلم داستان زن جوان (Sarah Polley)23 ساله ای هست که دو دختر کوچک (پنی و پستی) دارد، که اولی را در هفده سالگی بدنیا آورده و خیلی سریع وارد زندگی جدی شده که قدرت انتخاب و تصمیم برای زندگی آینده را از او گرفته. شوهر این زن(Scott Speedman) پس از مدتی بیکاری ،شغلی برای خودش دست و پا میکند و خود این زن هم شبها را به سختی کار میکند ولی درکل یک زندگی شادی را دارند... زن چند بار حالش بهم میخورد و از حال میرود ، زن بخیال اینکه حاملست به دکتر مراجعه میکند ولی متوجه میشود که بیشتر از دو ماه زنده نیست ، آنوقت هست که قسمت های جالب فیلم شکل میگرد و تصمیمات جالبی میگرد...
این فیلم چیزی شبیه فیلم « در امتداد شب »پرویز صیاد هست یا شبیه به وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز. در کل به نظر من این فیلم ارزش این را دارد که انسان 106 دقیقه از عمر یکبار مصرفش را برای دیدن این فیلم بگذارد.
پی نوشت : خودم میدانم که این نوشته شبیه به معرفی فیلمها در مجلات است ولی به نظر من نباید آثار هنری را شرح داد و بایستی مستقیماً خود اثر را برای شناخت نظاره کرد، چرا که در این حالت زیبایی هنر از بین میرود. هدف من از این مطلب صرفاً معرفی یک فیلم خوب بود.
اُغلُن-اسفند86
باور کنید من هرچه فکر میکنم نمی توانم هدف انسان متمدن امروز را دریابم. نمی دانم بلانسبت سگ این انسان امروز برای چه این همه سگ دو می زند؟ چه مهمی را دنبال میکند که حاضر است برایش انسان را فدا کند که این مسلماً فدا کردن انسانیت است . اما چرا ؟ برای چه عده ای حاضر می شوند عده ای بی دفاع را بکشند ؟ برای چه؟
اگر هدفی بزرگتر از انسانیت هست که من نمی دانمش به من بگویید تا مقایسه ای کنم که کشتن انسان بر آن برتری دارد یا نه؟ و اگر انسان امروز هدفش انسان و انسانیت است، پس انسان و انسانیت را تعریف کند تا بر دانسته هایم معنی انسان افزوده شود که ظاهراً اطلاعاتم شدیداً ناقص است.
عده ای از همین انسانها می کشند هر که را خواهند و میکنند هرچه را خواهند و عده ای دیگر از همین کرباس ،زندگی را چون فیلمهای علمی-تخیلی دانسته اند که فقط باید آن را تماشا کنند و لذتش را برند ؛درست شبیه آن مغولی که از فوران خون انسان لذت می برد ، دقیقاً همینطور و گاهی چون سگی وق وقی کنند و خاموش شوند. من نمی دانم چرا همیشه جنگ بد است. معتقدم جنگ گاهی لازم است ، آری لازم است برای اینکه پست تر از سگان نشویم ، و انسانیت فنا نشود ، تا انسان حس کند که انسان است و فردا در تاریخ از او بعنوان انسانهای گذشته یاد شود نه چیز دیگر، هرچند که این ره که تو میروی ،یقیناً به ناکجاآباد است.
من در پایان از جامعه سگان با قلاده و بی قلاده که انسانهای امروز را بدانها نسبت دادم پوزش میخواهم و امیدوارم که مرا درک کنند و کینه ای به دل نگیرند که کینه آدم امروزی برای هفت پشتمان بس است .
اُغلُن- اسفند1386

زن و محدودیت از دیدگاه مولانا جلال الدین رومیرض
« زن چه باشد؟عالم چه باشد، اگر گویی و اگر نگویی او خود همان است و کار خود رها نخواهد کرد،بلکه به گفتن(اثر نکند و)بتر شود. مثلاً نانی را بگیر زیر بغل کن و از مردم منع می کن و می گو که البته این را به کس نخواهم دادن، چه جای دادن(که نخواهم نمودن) اگر چه بر درها افتاده است و سگان نمی خورند از بسیاری نان و ارزانی،اما چون منع آغاز کردی همه خلق رغبت کنند و دربند آن نان(گردند و در شفاعت و شناعت آیند که البته خواهیم که آن نان را) که منع می کنی و پنهان می کنی ببینیم. علی الخصوص که نان را سالی در آستین کنی و مبالغه و تأکید می کنی در نادادن و نانمودن،رغبتشان در آن نان از حد بگذرد که الانسانُ حریصٌ عَلی ما مُنِع. هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو ورا دغدغه خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن زن بیش گردد، پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت میکنی و می پنداری که اطلاح می کنی، آن خود عین فسادست. اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند اگر منع کنی و نکنی او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن،فارغ باش و تشویش مخور و اگر به عکس این باشد باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع جز رغبت را افزون نمی کند علی الحقیقة.» فیه ما فیه، صص 78-77
چند روز پیش سگ یکی از دوستانم دار فانی را وداع گفت؛ البته من اصلاً حال و حوصله غصه خوردن برای این موضوع را ندارم . من بیشتر نگران مردم تاجیکستان هستم ، تاجیکها مردم خوبی هستند،شنیدم فارسی هم بلدند صحبت کنند. بیچاره ها خیلی فقیرند، در حال جان کندن هستند و بسیار بی چیز تشریف دارند به همین جهت من از اقدام دولتمان بسیار مسرور شدم که چهار و نیم میلیون لیتر انواع موادسوختی بی زبان مادرمرده را بصورت رایگان به تاجیکستان اهدا کرد، احساس کردم یک بار سنگینی از دوشم برداشته شده چرا که ما انسانیم نمی شود که ما در ایران ماهیانه صدلیتر بنزین داشته باشیم ولی آنها نداشته باشند، ما که دلمان از سنگ نیست ،تازه یک صدلیتر دیگر هم برای عیدنوروز داده اند.دگر چه میخواهی؟
اُغلُن-اسفند86

خبرگزاری ها : "فیدل کاسترو اعلام کرد نمی خواهد برای همیشه قدرت را در دست داشته باشد."
نه من از جناب آقای کاسترو خواهش میکنم قدرت را در دست داشته باشد ، کوبا برای شما آفریده شده ، چرا می خواهید کناره گیری کنید ؟ من به شدت این حرکت را محکوم میکنم . آخر چرا ؟ جناب آقای کاسترو 49 سال حکومت که چیزی نیست ، مرحوم ناصرالدین شاه ما 50 سال حکومت کرد ، تو که از ناصر ما چیزی کم نداری ، تازه خیلی باشخصیت تر هستی ، ریشت هم بلندتره پس جداً حیف خواهد بود که قدرت را رها کنی ، چرا کناره گیری می کنی ؟ تا خود مردم نخواهند که نمی شود کناره گیری کرد ، اصلاً دموکراسی یعنی همین دیگر ، یعنی اینکه مردم میخواهند که تو حکومت کنی ، آن عده ای هم که نمی خواهند تو بر قدرت باشی ، چیزی از مردم سالاری نمی فهمند . شنیدم بدجور مریض شده ای ، چرا با خودت چنین کاری می کنی ؟ من یادمه از شبکه چهار یک برنامه مستند از تو دیده بودم ، سوار ماشین جیپ بودی که وسط راه خراب شد ، البته تقصیر تو نیست ، تقصیر آمریکای مادرمرده است که شما را تحریم میکند ، البته نگران نباش ، شما می توانید همانطور که ما می توانیم، هر چقدر آنها شما را بیشتر تحریم کنند ، شما قوی تر می شوید پس به ککت بگو نگزد. ولی من واقعاً متاسف شدم وقتی شنیدم که فقط بعد از 49 سال حکومت ، کناره گیری کردی ، البته خب این را فراموش نکردم که شما هم مثل ما به حقوق و آزادی های ملت احترام میگذاری. اصلا تو هیچ سنخیتی با ناصرالدین شاه دیکتاتور نداری ، ناصر سبیلش بلند بود که بحمدالله تو ریشت بلند است ، ناصر در پی گسترش روابط خارجی بود و قراردادهای بزرگی هم در این راستا منعقد کرد مثل قراردادهای گلستان و ترکمنچای و ... ولی تو هیچ رابطه ای با دنیا نداری .نکند که ترسیده ای تو هم مثل ناصرالدین شاه کشته شوی ، نترس ما امثال میرزا رضا کرمانی را کشته ایم خیالت جمع. راستی حال رفیقت گابریل گارسیا مارکز چطور است ؟ من نمی دانم چرا به خاطر کتاب ضعیف "صد سال تنهایی" جایزه نوبل ادبی گرفت ، البته من این کتاب را نخوانده ام ، آخر این کتاب پس از سقوط استبداد پهلوی که آزادی بیان ملت را سلب کرده بود در اینجا چاپ نمی شود چرا که یقیناً کتاب بیخودی است پس چرا تو آن هم با آن ریشت با او رابطه دوستی داری ؟ از این حرکتت خوشم نیامد. در کل من در آن حدی نیستم که بخواهم به سران کشورهای دیگر نامه بنویسم و آنها را به صراط مستقیم دعوت کنم ، این کار بزرگترهاست ولی به هر حال از ما گفتن بود ، صلاح کار خویش خسروان دانند.
ارادتمند شما ؛ اُغلُن، اول اسفند 86
استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع بلامانع است: http://fekrestan.blogfa.com

