در پاره ای از ادوار تاریخ ،مردم می پندارند که تحولی که ایجاد کرده اند پیروزی بزرگی بوده و گمانشان بر این استوار می شود که در حال دویدن به جلو هستند غافل از اینکه هر بار که پاهایشان را بلند میکنند تا گامی به جلو بردارند،زمین زیر پایشان سریعتر می چرخد که اگر به عقب نرفته باشند ، در جا زده اند.
اُغـلـُن- دوم تیر87
پی نوشت : قسمت فوتوبلاگ که شامل عکسهای آماتوری اُغـلـُن می شود، در منوی فارسی با عنوان "عکسهای آماتوری"و در منوی انگلیسی با عنوان "Photoblog " به این پایگاه اضافه شد. نظراتتان برای نویسنده وبلاگ ارزشمند است .
کسانیکه سخنان را بشنوند و از نیکوترین آنها پیروی نمایند؛ کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و یقیناً آنان خردمنداند.
اَلَّذینَ یَستَمِعوُنَ اَلقُولَ فَیَتَّبِعوُنَ اَحسَنَهُ اُولَئِکَ اَلَّذِینَ هَدَاهُمَ اللهُ وَ اُولَئِکَ هُم اُوُلُوا اَلاَلَبابِ(زمر-18)
امروز رفتم دانشکده ، تا هم به چندتا از کارهای خودم برسم و هم اینکه ببینم نمره هام چطور بوده چون اگر می خواستم منتظر اعلام نمره اینترنتی باشم حالا حالاها باید منتظر می شدم. نمره هام که عالی بودند یعنی با اختلاف زیادی در بعضی درس ها از بقیه جلو افتاده بودم. احتمال اینکه من شاگرد اول کلاس بشم زیاده ، شاگرد اولی توی کلاسی که بچه هاش رتبه های دو رقمی کنکور را داشتند و تا مرز مرگ درس میخونند واقعاً لذت بخشه!
همین موقع دیدم طبقه دوم (محل برگزاری کلاسهای دوره ارشد)، یکی از اساتیدمون با چندتا از بچه ها به گفت و شنود مشغولند ، من هم رفتم و عرض ارادتی کردم! به من گفت توی امتحانت یک جا بد سوتی داده بودی ولی بخاطر برگه منظم و خوش خطت نیم نمره بهت دادم تا نمرت بشه 19.5؛ گفتم خیلی ممنون. این استاد ما هم مثل بقیه حقوقدانان که سعی میکنند از هر فرصتشون نهایت استفاده را ببرند، به من نگاهی کرد و گفت آقای ... مراقب امتحان باش ،من کار دارم بر میگردم.دیدم داخل کلاس ارشد سه نفر در حال امتحان دادنند. من حالا شده بودم مراقب امتحانی آنها.یکی از مسائلی که من همیشه با آن مواجه بودم اعتمادی بوده که اطرافیانم به من داشتند و من هم همیشه شرط امانت را رعایت میکردم. اما این بار قضیه فرق میکرد. من این بار با اشخاص هم شأن خودم مواجه نبودم ، آنها هم از لحاظ سنی و هم از لحاظ علمی از من بالاتر بودند، من نمی توانستم آنها را مراقبت کنم و جلوی آنها را بگیرم ، استاد باید به این نکته توجه میکرد که هرچند که تفویض این موقعیت از جانب استاد به من اختیاراتی را برایم به دنبال دارد ولی اختیارات را باید به کسی داد که بتواند آن را اجرا کند مثلاً به یکی از بچه های ارشد نه به من. شاید استاد این را می دانست و میخواست کاری کند که دانشجویانش نمره بگیرند. ولی این کار باعث رفع مسئولیت از من نمی شود. اینک من خودم را در دادگاه وجدانم بخاطر ارتکاب دو عمل مجرمانه محاکمه میکنم ، اول آنکه می بایست من شرط امانت را بجا می آوردم و مسئولیت محوله را به بهترین شکل انجام می دادم و دوم اینکه عمل من نه تنها مراقبت از دانشجویان برای جلوگیری از تقلب نبود که مراقبت از استاد برای تقلب دانشجویان بود تا مبادا استاد سر رسد و بچه ها غافلگیر شوند. ، من بخاطر تسهیل در وقوع جرم ،معاون جرم تقلب هم محسوب می شوم.
کم اتفاق می افتد من از عمل خودم پشیمان شوم چون برای هر عمل خودم دلایلی دارم، هرچند ممکن است از نظر بقیه اعمال من اشتباه جلوه کند ولی من چون برای افعالم دلیل توجیهی دارم از کرده هایم احساس پشیمانی نمی کنم ؛ ولی این بار هیچ چیز رافع مسئولیت من نیست و من بشدت پشیمانم و دیگر چنین مسئولیتی نخواهم پذیرفت.
اُغـلُن – 19 تیرماه 87

اغلنوس: بگو ببینم محتسوبس غصب چیز خوبیست؟
محتسبوس : یقیناً که ظلم بزرگی است.
اغلنوس: پس معنای غصب را میدانی؟
محتسبوس : غصب استیلاء بر حق غیر است به نحو عدوان.
اغلنوس : حال بگو ببینم این تعریف غصب را بر فکر و اندیشه هم می توان حمل کرد؟
محتسوبس: می توان آن را غصب فکری نامید.
اغلنوس : دوست عزیز من اینک به این سوال من پاسخ بده که اگر دیدی دوست تو راهی که میرود اشتباه است چه میکنی؟
محتسبوس: او را از آن راه باز میدارم.
اغلنوس: یعنی او را از آن مسیری که در پیش گرفته آگاه میکنی؟
محتسبوس : آری
اغلنوس: اگر او قبول نکرد چه میکنی؟
محتسبوس : بر گفته های خودم اصرار میکنم.
اغلنوس: اگر باز هم قبول نکرد آیا برای اینکه دوستت را از اشتباه باز داری به زور هم متوسل می شوی؟
محتسبوس : آری اگر لازم باشد.
اغلنوس: یعنی او را مجبور میکنی محتسبوس؟
محتسبوس : بله زیرا که راهش اشتباه است.
اغلنوس: حال به من بگو دوست مهربانم که تو از کجا میدانی که خودت اشتباه نمی کنی؟
محتسبوس : چون من آن راه را در گذشته رفته ام و به آن آگاهم.
اغلنوس:خب پس قبول میکنیم شکی در صحت گفته هایت نیست ولی آیا محتسبوس زور کردن تو به معنای زیر پا گذاشتن فکر و بی احترامی به او نیست؟
محتسبوس : آری ولی به نفع خود اوست.
اغلنوس: یعنی غصب که خودت گفتی که ظلم بزرگیست گاهی خوب است گاهی بد؟
محتسبوس : بله همینطور است اغلنوس.
اغلنوس: مگر تو خودت این اعتقاد سوفسطائیان را که"حقیقت نسبی است"را انکار نمی کردی؟
محتسبوس : آری چنین است .
اغلنوس :پس این را هم قبول میکنی که عمل تو غصب است و ظلم بزرگی است؟
محتسبوس : به جان عمه ام که حقیقت بزرگی بر من کشف شد.
اغلنوس: پس به این نتیجه رسیده ایم که غصب حتی برای هدف نیکو پسندیده نیست.
محتسبوس : آری اینچنین است،برای رسیدن به مقصد از هر راهی نمی شود حرکت کرد.
اغلنوس: از تو ممنونم محتسبوس که مرا در این بحث یاری کردی تا حقیقت را کشف کنیم.
ما در این لاینی که حرکت می کنیم همه اتومبیلها به سمت ما می آیند، عقل سلیم حکم میکند که احتمالاً ما اشتباه حرکت می کنیم ولی رانندۀ ما اصلاً توجهی به این مسائل ندارد و آنچه به ما می گوید این است که راه ما درست است و همه آنهایند که اشتباه می کنند و معمولاً یکی دوتا فحش هم بارشان می کند... راننده خود رانندگی نمی کند ، او فقط می گوید که شما از همین مسیر بروید و کاری هم به این کارها نداشته باشید.کمک راننده ها رانندگی را عهده دارند و هر چندساعت یکبار بطور منظم عوض می شوند ،البته خیلی فرقی هم نمی کند که کدامیک از آنان فرمان اتومبیل را در دست بگیرد ، یکی تندتر و خطرناک تر می رود یکی آهسته و آرام تر. برای مسافرین هم مثل اینکه خیلی اهمیتی ندارد ،فقط بعضی از آنها زیر لب غرغر می کنند ،بقیه هم خوابیده اند.من از این رانندگی می ترسم ، اگر الآن تصادف نکنیم چندساعت دیگر تحقق حادثه حتمی است.من فقط می توانم به کناردستیم و همراهان جلویی و عقبیم و هر آنکه گوشش با من است بگویم که چه خبر است ،کار دیگری از من ساخته نیست؛ مگر آنکه خدا معجزه کند و ما را زنده از اینجا برهاند که باز عقل من حکم میکند که خدا معجزه ای نخواهد کرد مگر با دست خودمان.
اُغـلُن- سی ام خرداد87
